تبلیغات
Español para todos - رئالیسم جادویی در آمریکای لاتین (4)
 
درباره وبلاگ


با سلام و خسته نباشید خدمت شما بازدیدکننده ی عزیز,
ضمن تشکر از حسن انتخاب شما، به اطلاعتان می رسانیم که در این وبلاگ قصد داریم مطالب مختلف مرتبط با زبان اسپانیایی و کشورهای اسپانیایی زبان را برای شما عزیزان به اشتراک بگذاریم.
در حال حاضر دانشجوی زبان و ادبیات اسپانیولی دانشگاه تهران هستیم و سعی داریم اطلاعات مختلفی در زمینه های مختلف از جمله:
روابط ژئوپولیتیک (جغرافیای سیاسی) بین ایران و کشورهای آمریکای لاتین
مطالب سیاسی،اقتصادی،ورزشی،مذهبی،فرهنگی،هنر و...
متن موسیقی و ترجمه ی آن
سینمای دنیای اسپانیایی زبان
مطالب آموزشی زبان اسپانیایی
اخبار
و بسیاری از مطالب دیگر در زمینه های مختلف را در اختیار شما عزیزان بگذاریم.
آماده ی پاسخگویی به سؤالات شما و همینطور دریافت انتقادات و پیشنهادات از سوی شما عزیزان هستیم.
***تمامی مطالب وبلاگ طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد***
موفق و مؤید باشید... .

مدیر وبلاگ : کورش اشکبوس
نظرسنجی
کدامیک از مطالب زیر بیشتر مورد پسند شما واقع می شود؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کد لوگو حمایت از کشور ایران

Yahoo Status by RoozGozar.com

كد تعیین وضعیت یاهو

آگهی استخدام,استخدام دولتی,استخدام 93,استخدام بانک,استخدام آموزش پرورش,استخدام استانداری ها,استخدام مهندس
Español para todos
اسپانیایی برای همه
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 28 خرداد 1393 :: نویسنده : کورش اشکبوس
برای خواندن متن به ادامه مطلب رجوع کنید


        نمونه گویای این واقعیت، قصه ها و نمایشنامه هایی مانند «آمریكاییان»، «ساده‌لوح» «تیزهوش» ولتر هستند كه عنوان این نمایشنامه اخیر، استعاره‌ای است از «برنده بودن»، حوادث این نمایشنامه در قدس، به بررسی وضعیت اعراب و ترك در جریان جنگ صلیبی می‌پردازد و قهرمان نمایشنامه «پیرو» را در آمریكا سكونت نمی‌دهد و به نسبت آن امانت تاریخی را كه فرانسویان و اروپاییها آن را با تملق و چاپلوسی در نشان دادن فضاهای عجیب و غریب كه ایجاد می‌كردند حفظ كند، همان‌طور كه آسیاییها و آمریكاییها تا زمانی كه در این اقامتگاه ناب بودند برایش یكسان بود9 برمی‌گردیم به «رئالیسم جادویی» اولین كسی كه این اصطلاح را در ادبیات جهانی به كار برد منتقد هنری «فرانزره»10 بود كه این نام را بر تولیدات هنرهای تجسمی كه به‌ گونه‌ای اكسپرسیونیستی بود گذاشت (1920) و این رویكرد با همة هنرهای تجسمی معارضتی كامل با تعبیر آن دارد، اگر چنین امری در ادبیات اتفاق نیفتاد به دلیل وجود تفاوتهای روشنی است كه بین این دو وجود دارد. اكسپرسیونیسم تلاش زیادی كرد تا عناصر خیالی غل‍ّوآمیز و ابعاد اجتماعی را با هم پیوند دهد؛ ولی رئالیسم جادویی، از عالم متافیزیك استفاده می‌كند و هیچ‌گونه سنخیتی با تحلیلهای اجتماعی ندارد، بلكه بیانگر هدف اساسی خویش، در برخورد اسراری است كه در پس پدیده‌های واقعیت، پنهان است و اگر هنرمند اكسپرسیونیست برای فرار از واقعیت، دل به آفرینش جهانهایی غیر واقعی می‌بندد، نقاش رئالیسم جادویی واقعیت را در شكستن طلسمها و اسرار آن می‌داند و در ادبیات حوادث مهم قص‍ّه، تكیه بر واقعیتهایی دارد كه پای‌بند به شرحهای منطقی و اجتماعی نیست. نویسنده هرگز سعی نمی‌كند كه واقعیت خود را از نسخ نویسندگان رئالیست كپی كند و مانند سوررئالیستها آن را تجزیه و تحلیل نمی‌كند بلكه آن راز مبهم نهفته در خود را بروز می‌دهد، بدون اینكه تلاشی در جهت شرح و تعدیل به ‌صورتی كه نویسندگان داستانهای تخیلی كه شگفتیها را بر اساس تصو‌ّری معقول و از قبل تعیین‌شده تنظیم می‌كنند، نمی‌كند.11 در آمریكای لاتین اولین كسی كه این اصطلاح را به كار برد، قصه‌نویس كوبایی «الیخو كارپنیتر» بود،‌ كه مقدمه‌ای بر قصه‌اش «مملكت این جهان» در سال 1949 نوشت. او در چاپ مجدد آن به سال 1964 این مقدمه را بر آن نوشت: «باید اعتراف كنم این قصه ذاتاً نوعی واكنش ضد رئالیسم می‌باشد كه در بیشتر كشورهای آمریكای لاتین خریدار دارد، تا آنجا كه بر طبق معمول در آن، می‌بینیم وقتی كه حركت ادبی اروپا نفوذ می‌كند و سیرت مشروع آن به پایان می‌رسد، مقلدان و یارانی دست دوم پس از شكستن بسیاری از قراردادها، پیدا می‌كند. در سال 1949 من سوررئالیسم را در بهترین لحظه‌هایش زیر نظر داشتم و با آن هم‌زیستی كرده‌ام و داده‌ها و تنگناهای درونی آن را دریافتم، سپس به آمریكای «لاتین» بازگشتم و در آنجا جوانان شیفتة بسیاری را دیدم كه كارشان را از به‌ خدمت گرفتن ابزار هنری سوررئالیسم آغاز كردند كه چیزی جز سرابی فریبنده و یك استراتژی توهمی بیش نبود.12 در خلال اقامت او در «هائیتی» و ارتباط روزانه‌اش با محیط و مردمش اندیشه «رئالیسم جادویی» در مغزش تجلی یافت. اگر گذشتگان با گ‍ِل‌اندود كردن، بنا به تعبیرش، زمینی كه هزاران تشنه آزادی بر آن می‌زیستند، آنها كه به قدرتهای خارق‌العاده ایمان داشتند مثل «ماكاندال» رهبر سیاهان كه در راه آزادی‌خواهی اعدام شد و مردم آمدند تا معجزاتش را ببینند، همان‌طور كه «بوكمان» جامائیكایی آن را در قصه‌اش معرفی كرد و قلعة «ویریری» را با آن معماری جادویی‌اش زیارت كرد، كه تا كنون كسی نام آن را نشنیده بود مگر به وسیله «پراتر»، در «زندانهای خیالی» و در آن مكان كه «شاه هنری كریستف» آن را به وجود آورد، تنفس كرد، كسی كه چندین بار بیش از سوررئالیست دربارة شاهان طاغوت، شگفتی آفرید. سپس فهمید كه این «رئالیسم جادویی» تنها شامل كرانه‌های هائینی نمی‌شود بلكه سراسر آمریكای لاتین، به‌ صورت كاملش است، اگر بر یكایك لحظات تاریخی آن، دست یابیم، ابتدا آنهایی را پیدا می‌كنیم كه دربارة جوان جاودانة شهر «اودیا» تحقیق می‌كنند تا قهرمان استقلال‌طلب امروز كه هرگز سیرت آنها از ب‍ُعد اسطوره‌ای آتشین تهی نمی‌شود. «كارپنیتر» معتقد است اگر به‌ طور مثال هنر رقص مل‍ّی در اروپا، طبیعت جادویی خود را گم كرد و هیچ پدیده شگفتی ندارد، در عوض در آمریكای لاتین حتی یك رقص را نمی‌بینید كه از آئینهای ژرف و تجسم ارواح تهی باشد مثل رقصهای مقدس كوبایی یا تحولات عجیبی كه در رقصهای اعیاد مذهبی در «ونزوئلا» و «مكزیك» صورت می‌گیرد. اگر نویسندة شگفت‌انگیزی مانند «دوكاس» را در نظر بگیریم می‌بینیم كه قهرمانش «مالدورور» از ارتشی كامل، متشكل از پلیس و مزدوران و جاسوسها، فرار، و لباس حیوانات را به تن می‌كند و می‌تواند فوراً از «پكن» تا «مادرید» و «سن پطرزبورگ» فرار كند و این نشانه‌ای است روشن و واضح در ادبیات جادویی، ولی ما در آمریكای لاتین شاهد این قهرمان هستیم كه بالفعل در جامعه، زندگی می‌كند و او «ماكاندال» است كه روح او دارای قدرتی كامل به فضل ایمان و معتقدات معاصر است، تا آنجا كه با جادوی خویش یكی از انقلابات آزادی‌بخش را پایه‌گذاری كرد كه نتایج تاریخی و دراماتیك دارد و بنا به اعتراف «دوكاس» قهرمان او شخصیتی صرفاً شاعرانه است، درحالی‌كه «ماكاندال» تبدیل به اسطوره‌ای جاودانه شد كه آیین و سرودهای جادویی او را تا كنون در قریه‌ای به هنگام اعیاد می‌خوانند و اجرا می‌كنند، او بر این مسئله تأكید دارد در اینجا «افسون» به مرتبة «واقعیت» رسیده و صرفاً یك تجربه ادبی ظریف نیست، حتی این نویسنده غربی كه اصلیتی آمریكایی دارد در یكی از قصه‌های خود افتخار می‌كند كه از «مونته‌ویدیو» است و همین امر راز شعر جادویی است. به عقیدة «كارپنیتر» دنیای جادو و افسون نتیجة اضطراب واقعی مستقیمی است كه به شكل معجزه متولد می‌شود، یا پس از كشف متمایز دربارة این واقعیت از خلال عملیات شهودی غیر عادی كه به شیوه‌ای منحصر به فرد ظاهر می‌شود تا آنجا كه در واقعیت به‌ صورت گنجینه‌ای ناشناخته، یا نتیجه گستردگی مدارج و پایه‌های خود واقعیت است در شكلی فشرده به فضل بهره‌مندی روحی تا درجه رسیدن به «سطحی بی‌كرانه» آشكار می‌گردد. بنابراین، در اینجا یك شرط اساسی در این هدف وجود دارد و آن ایمان داشتن به جادو است. كسی كه به قدیسان ایمان ندارد پس نباید انتظار معجزه داشته باشد، كسی كه نتواند روح «دون كیشوت» را بیان كند امكان ندارد این‌چنین عاشقانه و صبورانه وارد این جهان آتشین شود. قصة «مملكت این جهان» كه به آن اشاره شد اشاره‌ای مستقیم به این رئالیسم جادویی است. این قصه، دربارة وقایع عجیب و غریبی است كه در جزیرة «سانتو دومینیگو» در زمانی محدود اتفاق می‌افتد، مجذوب زندگی انسان و از درون آن به عناصر جادویی كه نویسنده بین رئالیسم كه به دقت آن را توصیف می‌كند نزدیك می‌شود، نویسنده به این نكته اشاره می‌كند كه قص‍ّه بر مستنداتی استوار تكیه می‌كند و صرفاً به احترام گذاشتن به رئالیسم تاریخی نمی‌پردازد، بلكه حتی نام شخصیتها و اماكن و خیابانها را حفظ می‌كند و بیشتر اینكه او از مخفی شدن در پس پدیدة «لازمانی» مقارنتی دقیق برای تاریخهای واقعی به وجود می‌آورد، با نگاه به طبیعت دراماتیك بی‌همتای حوادث و جایگاه خیال‌پردازانه شخصیتها كه بالفعل در خلال عصر معینی پیدا شده‌اند توصیف آنها در اروپا غیر ممكن است، شخصیتها به گونه‌ای از حوادث سخن می‌گویند گویی كه بالفعل رخ داده‌اند «و تاریخ آمریكای لاتین همه‌اش قصه این رئالیسم جادویی شگفت است.»13 بنابراین رئالیسم جادویی نشانة فرهنگ و هنر آمریكای لاتین است و «كارپنیتر» ابزار این پدیده را در بسیاری از عوامل لمس می‌كند، كه مهم‌ترین آنها بكر بودن مناظر طبیعی و آبادیهای پاك و ساخته شدن انسان از ناحیه وجودی، حضور عنصر ترسناك سرخ‌پوستی و عنصر سیاه شگفت‌انگیز و طراوت ساكنان آن و شگفتیهای كشف آمریكا، از آمریكای لاتین، آبشاری ساخته است كه از آن افسون و اساطیر می‌ریزد.14 نویسنده، آثار دیگری هم دارد كه بیانگر این رویكرد است. اشاره‌ای به قصة «سفر تا دانه شدن» می‌كنیم. در این قصه، زمان به عقب بازمی‌گردد و شرح این سفر به نظر منطقی و معقول نمی‌آید، درحالی‌كه با ابزار ویژه جادویی رئالیسم، آن را ممكن می‌سازد، نوكر پیر شاهد ویرانی منزل اربابش «دون مارسیال» است كه زمان زیادی از مرگش نمی‌گذرد و كارگران نمی‌توانند آن را بازسازی كنند، به مستخدم حالت تشنج دست می‌دهد و دست به حركات عجیبی می‌زند، روی سنگ و كلوخهای به جامانده، غلت می‌زند و هر بار كه این كار را می‌كند، مثل یك عصای جادویی، زمان نیز به عقب بازمی‌گردد، ارباب، دوباره زنده می‌شود، او نیز با زمان مدام به عقب می‌رود تا اینكه تبدیل به دانه‌ای می‌شود كه از آن، آفریده شده است، همه‌ چیز به تناسخ می‌رسد تا به حالت اولیه یعنی گ‍ِل‌ شدن درمی‌آید، خانه خالی می‌شود، درحالی‌كه كارگران، هر روز حاضر می‌شوند تا كار تمام‌نشدنی خود را انجام دهند، در اینجا نویسنده از عنصر «ایهام» استفاده می‌كند، زمان به‌ صورت تصاویر برعكس‌شده به عقب بازمی‌گردد، شمعها، زیادتر می‌شوند و همسران به كلیسا می‌روند تا طلاق بگیرند، انگشترهای ازدواج را از انگشتان، بیرون می‌آورند و به كارگاههایشان پس می‌دهند و اشخاص كودك می‌شوند و پرندگان به لانه‌هایشان بازمی‌گردند تا بار دیگر تبدیل به تخم شوند و اثاثیه‌ها به شكل درخت و قالیها و هر آنچه كه بافته شده است، دوباره تبدیل به نبات می‌شود.




نوع مطلب : ادبیات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 4 تیر 1396 07:30 ب.ظ
My brother recommended I would possibly like this web site.
He was totally right. This submit actually made my day. You can not consider simply how much time
I had spent for this information! Thanks!
چهارشنبه 3 خرداد 1396 06:45 ب.ظ
What's up, yup this post is in fact fastidious and I have learned lot of things
from it about blogging. thanks.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 08:17 ب.ظ
I'm truly enjoying the design and layout of your blog.
It's a very easy on the eyes which makes it much more enjoyable for me to come here and visit more often.
Did you hire out a developer to create your theme? Excellent work!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر